تبليغاتX
بهانه های بهار

بهانه های بهار

چیزی جز بهانه نیست

طرح ِ ساده یک علامت سوال است نگاهش
زنی که از سلاله ی اختناق و خفقان می آید 

 

 


با جامه دانی از درد های مشرقی
سر ریز از حنجره ی ِ بغضی وا شده
که مستور ماندند و مسکوت ، زیر چارقدش
مویه نمی کند

 که درد را جز سکوت هرگز گریزی نبوده است
و تنش جغرافیای درد می شود
با کهنه خطوطی بر جبین ، به قدمت ِ تمامی ِ ادوار
که از صراحت ِ هر کتیبه ای گو یا تر است !
 
همه چیز خوب است !
در سرزمینی که زنانش ترد تر از هر ساقه ای
در نبرد نابرابر با روزگار قداره بند
به مثابه ی آیینه ای به ترسیم دردهاشان می نشینند
که کمان هیچ آرشی فاتح زخم هاشان نبوده است .
 
همه چیز خوب است !
ببین چه معصومانه آزادی را به احتضار نشسته اند زنان ساده ی ِ اینجایی
و آن سو تر ، لکاته هایی که عشق را به احتکار نشسته اند در ازای ِ ازاله ی بکارتشان !
 
چشم هایت را هر جای این صحنه ی روزگار خواستی ببند
من قانون دوار بودن زمین را خوب بلدم
و میدانم روزی زمین طوری خواهد چرخید که
 زنان و مردان سرزمینم به یک شعاع در دردهاشان ضرب و تقسیم شوند 
 
همه چیز خوب است !
و من به خدای زن معترض نمی شوم
اگر هنوز
در چشمهای من
زنی شبیه درد می شود !

(از سایت جایزه ادبی)
                                                                                                                         

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/26ساعت2:25توسط بهار باقری | |

 نه تخصصم به من اجازه نقد این سریال را می دهد و نه من چنین قصدی را دارم.

 بلکه صرفا خواستم که با استفاده ای ابزاری از این داستان، نکاتی را که پس از

دیدن و شنیدن یک سری از دیالوگها، به ذهنم رسید بیان کنم.

داستان یوسف پیامبر، از آن داستانهایی است که به دلیل تم خاص و مایه

 داستانی- عاشقانه ای که دارد، بیش از دیگر سوره های قرآن ، از کودکی،

 برایمان روایت شده. داستانی که برای من همیشه این نکته پارادوکسیکال جذاب

 را ( البته با نگاه شخصی) در برداشت که زلیخای مطرود در تمام داستان، در

 پایان، از قِبَل عشق یوسف ، جوان می شود!

بعد ها که حساسیتهای جنسیتی در من بیشتر و شکل یافته تر شد ، وقتی به

 این داستان نگاه میکردم، زلیخا برایم بیش از هر چیز، نماد زنی قدرتمند و انتخاب

گر بود تا زنی بد ذات و حیله گر. هر چند مقوله خیانت در این داستان،  موضوع

قابل بحثی است که قصد پرداخت به آن را ندارم.

اما آنچه که در آن قسمت از سریال دیدم، تصویر سازی بخشی دیگر از فرهنگ مرد

سالارانه ای بود که تا به همین امروز- از زمان فراعنه تا عصر اینترنت و تکنولوژی- با

آن دست به گریبانیم. روایت یوسف زندانی و به محکمه کشیدن زلیخا و تمام زنانی

که دستان خود را از فرط حیرت از زیبایی یوسف، بریده بودند. صرفا به این دلیل که

 یوسف آزادی خود را مشروط به اعاده حیثیت و اعتراف زنان بر بی گناهی یوسف

 دانسته بود.

نکته جالب در این داستان این بود که تمامی زنان به اتفاق می گفتند، یوسف بی

 گناه است. او پاکدامن و درستکار است . ایراد از ماست. ما گناهکاریم و

 خواستیم او را به گناه بکشیم و ...! یعنی به وضوح بار مسئولیت ایجاد یک فضای

 گناه آلود ،بر دوش زنان بود.

وقتی اینها را می شنیدم یک لحظه با خودم فکر کردم، اگر یوسف زن بود چه

 میشد!؟ به طور حتم داستان به گونه ای دیگر بود! 

زیبایی یوسف امری خدا دادی بود، اما در هیچ کجای قران نیامده که خدا به یوسف

 بگوید، زیبایی خودت را بپوشان! تا از دست نگاه نامحرمان در آسایش باشی! هیچ

 کجا نگفته که حجاب داشته باش تا در امان باشی!

بالعکس، در این داستان ، آشکارا گناه کاران اصلی، زنان هستند. دغل پیشه گان

 و گمراهان ، زنانی هستند که نتوانستند، تاکید می کنم، نتوانستند در برابر این

 همه زیبایی خود را کنترل کنند! عبارتی(نتوانستن) که  عینا با بار معنایی یکسان

 برای مردان، نتیجه ای متفاوت  را ایجاد می کند.

بله، اگر یوسف زن بود ، ورق رسما بر میگشت! دیگر نه یوسفی بود و نه نامی به

 نیکویی از او! یک زن زیبا و جذاب، خود بستر گناه است و عامل فتنه. هر خلافی

 که حول او شکل گیرد، بدون شک، آن زن است که مسئول است و لا غیر.

 همیشه زن، حتی بدون بزک، با صرف زیبایی خدا دادی، عامل محرک مردان است

و مسئول ناتوانی مردان در کنترل خودشان. تا به انجا که از مزاحمتهای خیابانی

 گرفته تا تجاوزهای وحشیانه، همواره افکار عمومی" کرم را از خود درخت می

دانند". البته تا زمانی که سوژه یک زن باشد!

نکته جالب دیگر در این داستان، شاهد مثالی است بر نقض تفکری که بیشتر

بودن میل جنسی را در مردان ، امری ذاتی می داند!

اتفاقی که برای زنان این داستان در برابر جذابیت یوسف افتاد به درستی نشان

می  دهد که زنان، از دیرباز در این زمینه کم از مردان نداشته اند. صرفا فرصتهای

اجتماعی کمتری برای ابراز علاقه و استقلال و انتخاب در عشق داشته و آموزش

های  متفاوتی در این راستا ( برای سرکوب آن)  دیده اند. آموزشهایی که خود اگاه

 یا ناخود اگاه، قصد کنترل و تغییر ذائقه و سلیقه جنسی زنان را داشته. به همین

دلیل است که زنان هر گاه که  فرصت و قدرتی بوده، دست به انتخاب زده اند.

 چنانچه در کتاب "سیمای دو زن"، اثر مرحوم سعیدی سیرجانی  که به روایت

داستان "لیلی و مجنون" و "خسرو و شیرین" می پردازد، می بینیم که شیرین

شاهزاده، انتخابگر است و موثر،  و لیلی که در جامعه بسته تر و سنتی تری

 است، منفعل است و متاثر.
حال  اینکه چه زمانی قرار است  این ورق برگردد و مردان و نگاه های مردسالارانه

بنا دارند، سنتی متفاوت  پیش گیرند، سئوالی است که همیشه از خود میپرسم.

ولی در این راستا، آنچه اشکار است این است که  زنان هم نباید انفعال پیشه

کنند و باید عملا به تغییر نظام موجود کمک کنند. چندی پیش زنی فمینست که از

 فعالان حقوق زنان در سوئد بود، تجربه جالبی را مطرح کرد. می گفت که  یکی از

پارکهای شهری در سوئد، پس از ساعت 7 شب، به مکانی نا امن برای زنان تبدیل

 شده و جرائمی نسبت به زنان در آن اتفاق افتاده بود. شورای شهر تصمیم گرفت

 که برای رفع این مسئله، مانع ورود زنان به آن پارک، از ساعت 7 شب به بعد بشود.

نکته جالب، واکنشی بود که فمینیست های آن شهر نشان دادند. آنها در اعتراض

به این تصمیم بیان داشتند که، چرا همواره باید زنان پاسخگوی هزینه های ناشی

 از نا امنی های اجتماعی باشند. اگر قرار بر ممنوعیت به ورود در پارک است،

 ورود مردان را پس از آن ساعت، ممنوع کنید.

چنین نگاهی  به موضوعاتی از این دست و انداختن توپ به زمین حریف، از آن

مسائلی است که جای خالی آن در روابط اجتماعی ما به شدت به چشم می

 خورد.

مردان ما هنوز از آن برج عاجی که ساخته اند پایین نیامده اند و هنوز حتی در

 مخیله شان، تصویری از وضعیت زنان ، محرومیت ها و محدویتهایشان  ندارند. به

 همین دلیل همواره شاهد تشدید و باز تولید وضعیت موجودیم. وضعیتی که به

طول یک تاریخ ، زنان را عاملان جرم و گناه و " بلا" دانسته است.

مردان ( و حتی بسیاری از زنان) باید یاد بگیرند که نگاه دیگری هم به زندگی وجود

دارد. نگاهی که زنان ، راویان آن هستند. و در این زمینه، به نظر من، برای تغییر

وضع موجود، بیشترین بار آموزشی، به دوش زنان است.  و شجاعت زنان در پا

 فشاری بر خواسته ها و جدی گرفتن خودشان، بن مایه چنین آموزشها و حرکت

هایی است. آموزشهایی که به تخریب الگوهای سنتی و تولید الگوهای برابری

خواهانه و انسانی می پردازد.

+نوشته شده در سه شنبه 1387/10/24ساعت16:0توسط بهار باقری | |

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین گرفته است به بر

 

راز این حلقه که در چهره او

اینهمه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است

 

 

 

همه گفتند مبارک باشد

دخترک گفت: دریغا که مرا

باز در معنی ان شک باشد

سالها رفت و شبی

 

 

 

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روزهای که با امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

 

زن پریشان شد و نالید که وای

وای این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و درخشندگی است

حلقه بردگی و بندگی است

                                           فروغ فرخزاد

+نوشته شده در شنبه 1387/10/21ساعت20:46توسط بهار باقری |

شاید در بین دختر خانوم های که دارن این مطلب رو میخونن بعضی ها گواهینامه گرفته باشن و شاید

همون بعضی ها به پیشنهاد دیگرون(حتما آقایون) با مربی مرد کلاس گرفتن ( این باور غلط که رانندگی

آقایون بهتره) باید به این دسته از دختر خانوم ها گفت که اشتباه میکنند ....

رئيس پليس مرکز پيام راهور تهران اعلام کرد: بانوان تنها عامل 10 درصد کل تصادفات اعم ( خسارتي _جرحي ) در پايتخت را شامل مي شوند.

سرهنگ "سعيد اسماعيلي "روز يکشنبه به ايرنا گفت: ازابتداي سال جاري تاکنون (نه ماهه گذشته ) حدود 140 هزار فقره تصادف درشهرتهران اتفاق افتاده است که از مجموع اين تعداد 12 هزار راننده متخلف زن و 105 هزار راننده متخلف مرد بوده اند.

وي بيشترين سن تصادفات بانوان را بين رده سني 25تا 40 اعلام کرد و گفت : خانمها قوانين رانندگي را بيشتر رعايت کرده و به لحاظ سرعت مطمئنه با دقت بيشتري رانندگي مي کنند. اسماعيلي با تفکيک ميزان تحصيلات رانندگان خسارت ديده، اظهارداشت: ازکل رقم اعلام شده 32 هزار راننده زير ديپلم ، 83 هزار نفر ديپلم ، 6 هزارنفر فوق ديپلم ، 10 هزار نفر ليسانس و دو هزار و 400 نفر فوق ليسانس به بالا بوده اند.

اين مسوول با اشاره به آمار تخلفات،گفت: بر اساس آمار جرائم موجود ، طي 9 ماهه گذشته ، بيش از 6 ميليون تخلف در سطح شهر تهران صورت گرفته است که پليس طي اين مدت اقدام به جريمه متخلفان کرده است. اسماعيلي تاکيد کرد: طي سال جاري ، آمار تخلفات در سطح پايتخت به طور ميانگين 17 درصد رشد داشته است

باز هم سر حرفتون هستید؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در شنبه 1387/10/21ساعت1:35توسط بهار باقری | |

چرا وقتی که اسم از زن و حقوق زنان می آید ما زنان با بی حوصلگی و بی تفاوتی از آن

رد میشیم؟ و با خودمون هم میگم کی حوصلشو داره؟واقعا چرا؟ چراکه هرکه در این حیطه

فعالیت میکند باچشم دیگری نگاه میکنیم چرا خودمان ازحرفهای خودمانی خودمان فرارمیکنیم ...

 چراهرکس حرف ازحقوق برابری زن ومرد میزند اولین چیزی که به ذهن مان میرسد به بیراهه

 رفتن اوست ؟ چرادربحث های زنان دیروز وامروز از غذای دیشب. شوهردیگری . مدرسه

 بچه ها . گرانی و.... صحبت کنیم ولی درمورد حقوق خود حرفی نزنیم مگر دیروز وامروز

فرقی ندارد مگر نباید پیشرفت کرد  طرز تفکر پیشرفت ندارد ؟؟؟ من که خود دخترایرانی ام

 ودر ایران وبین زنان ایرانی بزرگ شده ام بی حوصلگی وبی میلی زیادی را در این باره

می بینم .

 ازشما که دخترید می پرسم چرا ؟؟؟ چرا فرار.....

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 1387/10/21ساعت0:13توسط بهار باقری | |